بي خيالم گر شوي من در خيالم با توام اگر تنهاي تنهايم بذاري باز با عشق توام
تو ميداني كه من عاشق چشمان توام اما چه ميداني كه من يه عاشق پاك توام
من يه عاشقم.مهم نيست كه اسمم چيه مهم اينه كه در راه عشقم همه كاري ميكنم حتي جونمو ميدم.
اين وبلاگمو تقديم ميكنم به گلم كه هميشه به يادشم.... راستي اگه يه روزي اين وبلاگو ديدي به روت نياريا چون خجالت ميكشم كه بگم عاشقتم و واقعا دوست دارم. عاشقت خواهم ماند تا ابد اگه تو هم تنهام بذاري دل من جز تو كسي رو توش راه نميده... راستي اينو ميدونستي بيشتر از خودم دوست دارم؟
بهم يه قول بده... اگه زندگيمو تموم كنم جمعه ها به يادم باش..
اينم بخونين خودم نوشتم.حتما خوشتون مياد...
يادش بخير اون روزايي كه تنها كنار ساحل قدم ميزدم و ناگهان كسي رو كه تنهاتر از خودم بود،پيدا كردم.... هيچوقت از يادم نميره اون روزايي رو كه از درد تنهايي به طرف دريا فرار كرده بوديم واونجا باهم آشنا شديم .موج هاي دريا هميشه به خاطره ما ناراحت ميومد ساحل و با ديدن ما آروم ميشدو ميرفت.ناراحتيش از اين بود كه نكنه همديگرو تنها گذاشتيم.از اون همه بوسه هايي كه به پاي ما ميزد تخم عاشق شدن رو دوباره تو دلمون ميكاريد.وقتي يه بار پيشمون ميومد كلي برامون خاطره مياورد.ولي الان كه بدون تو كنار ساحل ميرم موج دريا مياد ببينه كه با هم هستيم يا نه.ولي اينبار به پاهام بوسه نميزنه و ميره. يادته اولين شب باهم بودن رفتيم ساحل و كلي باهم حرف زديم.از تنهاييمون از عاشق شدن از دلتنگي كه شايد يكيمون زودتر از اون يكي ميرفت پيش خدا.يادت مياد اون روز كلي اشك از چشام رو گونه هاي برجسته ام پا گذاشتن و توهم بغلم كردي و هق هق هاي دلم شونه هاتو لرزوند.اون موقع بهم گفتي مروايدي كه تو دل اقيانوسا هست از اشك تو كه يه عشق پاكي داري كم ارزشه.بهم گفتي اونارو نگه دارم ولي نگفتي چطوري.بعدا وقتي ميخواستم خاطرات باتو بودنو تو دل دفترم جا بدم اشك خود به خود جلو چشام اومدو آروم آروم رو گونه هام جاري شدن و رفت رو ورق هاي دفتر خاطراتم دفن شدن.فهميدم كه بايد اينطوري نگهشون ميداشتم كه نكردم.هنوزم دلم برا روزايي تنگ شده كه دستمو تو دستت ميگرفتي و اشكامو پاك ميكردي ولي ديگه كسي نيست دلي كه تو توش هستي و اون همه خاطرات باتو بودنو تسكين بده.حتي دريا هم باهام هم دردي نميكنه ميگه برو با عشقت بيا.هر عاشق هيچوقت تنها نيست.يه همدمي داره.ولي خبر نداره كه برا هميشه رفتي پيش خدا و تنهام گذاشتي. وقتي بارون مياد ميرم زير قطراتش وا ميستم.ميدونم كه اون بالا برا تنهايي من گريه ميكني.عزيزم من هميشه وقتي بارون ميباره ميرم بيرون و كلي باهات حرف ميزنم ولي هيچوقت صداتو نشنيدم.تو حسرت شنيدن صداي تو تا آخر شب بيرون ميمونم. يادم مياد وقتي گفتي برا جداشدنمون فقط 2روز مونده خنده اي كردي ولي تلخ تر و عذاب آورتر از گريه.من هم رفتم پيش دريا و از ته دلم فرياد زدم نذار تنها بمونم.فكر كردي من بچه ام گفتي ميري و زود بر ميگردي ولي غافل از دل عاشق من كه همه چيزاي دلتو از چشات ميخوندم بهت گفتم دروغ نگو كه از چشات معلومه اگه بري برنميگردي.يادته بهميه كلمه گفتي كه بعد تو معنيشو ميفهمم؟..راست گفتي تا اون روزي كه پيشم بودي همش فكرم مشغول بودو جايي نميرسيدم.ولي الان فهميدم.درست يادمه اين كلمه تعزا بود ... اولين حرفش تنهايي بود كه وقتي تنهاترين تنها بوديم همديگرو پيدا كرديم.دوميش عاشق شدنمون بود كه بعد از مدتها تنهايي عاشق شديم.سوميش زندگي بود كه اندكي ولي طولاني باهم زندگي كرديم.بعديش آفتاب بود كه صبح وقتي آفتاب ميخواد طلوع كنه منو تو خواب شيرين تنهام بذاري و برا هميشه بري.آخه چطوري دلت اومد منو كه مثه بچه ها تو اوج خواب شيرين بودم تنهام بذاري بري؟وقتي يادم مياد گريه نميكنم بلاگه بغض گلومو آتيش ميزنه.بميرم برات كه وقتي ناراحت ميشم و بغض همه ي بدنمو ميگيره تو توي قلبم رنج ميكشي... .